على اكبر قرشى بنابى

18

تفسير احسن الحديث (فارسى)

عِطْفِهِ يعنى در حالى كه جانبش را مىگرداند ، آن كنايه از اعراض و تكبر است « ثنى عطفه : اعرض و جفا » حريق : سوزان و سوزاننده . فعيل در اينجا به معنى فاعل است . ظلام : ظالم : ستمگر . ظلام : صيغهء مبالغه است به معنى بسيار ظلم كننده . عبيد : عبد در قرآن به دو معنى آمده است اول بنده مملوك . دوم عابد و مطيع ، عبد دو جمع دارد عباد و عبيد ، در اقرب الموارد گويد : عبد مضاف به غير خدا غالبا عبيد جمع بسته مىشود . حرف : طرف . راغب گويد : حرف هر چيز طرف آنست . مثل حرف شمشير ، حرف كشتى ، حرف كوه . يعنى : طرف آنها . مولى : ولى ، سرپرست ، دوست . اصل ولى به معنى نزديكى است عشير : معاشر و رفيق . سبب : وسيله . راغب گويد : سبب ريسمانى كه با آن به درخت خرما بالا مىروند ، سپس بهر وسيله سبب گفته‌اند . شرحها آيات شريفه به حكم نتيجه گيرى از آيات بعث است ، و حال دو گروه را بيان مىكند . يعنى : با اينهمه روشن بودن مطلب و تمام شدن حجت باز بعضى از مردم درباره خدا مجادله مىكند كه خدا شريك دارد و بعضى به انتظار نشسته كه اگر بصرفهء دنيايش باشد از حق پيروى كند . چنين كسان عاقبت بدى دارند به عكس نيكوكاران كه بهشت پاداش آنهاست ، در آخر فرموده : بر غم انف مشركان ، خدا از رسولش حمايت خواهد كرد .